شكار و ماهيگيري


+  

آخرين شكار سال 84 :

صبح جمعه ساعت 9 از خواب بيدار شدم همش با خودم كلنجار ميرفتم كه برم شكار يا نه عشق ميگه كه برو ولي عقل اين كار رو منع ميكنه بلاخره تسليم قلب شدم پسر عموم اويس رو از خواب بيدار كردم كه ديدم داره منو ميزنه ميگه اگه مي خواستي بريم شكار منو زود تر بيدار ميكردي الان مگه وقت شكاره خلاصه حركت كرديم وقتي به محل رسيديم انگار كه وارد شهر ارواح شديم هيچ خبري نبود ، سكوت مرگبار ، هوا كاملا ابري بود و ابر ها در فصله تقريبا 100 متري سطح زمين بودن تو مسير حركتمون يه استخر ماهي 5000 متري هست كه هر از چند گاهي چند تا قره غاز توش ميچرخن وقتي كه به استخر نزديك شديم چشمون از تعجب 4 تا شد اينقدر قره غاز رو درخت كنار استخر نشته بود كه نگو وقتي پسر عموم اونا رو شمرد آمارشون بالاي 80 تا بود در حين نزديك شدن يه استخر من ميگفتم كه به اون قسمت از درخت شليك ميكنم كه 5 تا با هم بيفته پسر عموم ميگفت كه نه اونورش بهتره خلاصه با خيال بافي كلي حال ميكرديم . وقتي به جلوي استخر رسيديم تمام راه ها رو امتحان كرديم كه بهشون نزديك بشيم اما نشد چون اونا رو يه درختي نشسته بودن كه دور تا دورش فضاي باز بود خلاصه چاره اي نداشتيم من سر جاده پشت يه بوته بزرگ تمشك مخفي شدم پسر عموم رفت كه بهشون نزديك بشه فاصله درخت تا بوته بالاي 200 متر بود حدود 10 دقيقه صبر كردم پسر عموم تو نست تا 50 متر درخت بره ولي به اين شكل كه تفنگ رو پشتش مخفي كرد همين كه تفنگ رو نشون داد آسمون سياه شد ، يه دسته 15 تايي به سمت من اومدن و هر چي كه به من نزديكتر ميشدن ارتفاعشون هم بيشتر ميشد كاملا پشت بوته مخفي شدم كه ديدم يكي از گله جدا افتاده و در ار تفاع پاييني به سمتم مياد كاملا مخفي شدم به تير رس كه رسيد تفنگ رو به سمتش گرفتم مسيرش رو عوض كرد و از پهلو داشت ازم دور ميشد رفت پشت يه شاخه از شاخه كه بيرون اومد ديگه فرصتي براي هدف گرفتن نداشتم ماشه رو چكوندم طوري كه موقع شليك مگسك رو دم پرنده بود مثل يه هوا پيما به آرامي فرود اومد

من و غره غاز :

 من هم ديگه نميديدمش همون مسير فرود رو از پشت بوته ها دويدم تا به شاليزار پشتش رسيدم در حين دويدن صداي متوري رو ميشنيدم كه توي شاليزار داره ميره بعد كه من تو شاليزار رفتم اون اومد بيرون و هي پشتش رو نگاه ميكرد و حركت ميكرد ولي به دليل گل و لاي زيادي كه تو جاده بود نمي تونست تند حركت كنه من هم كه پرنده رو پيدا نكردم و رفتار اونو ديدم شك كردم كه اون پرنده رو برداشته و براي همين دنبالش دويدم و صداش كردم و اما نايستاد همش در حال حركت پشت سرش رو نگاه ميكرد با اين حركاتش شكم به يقين تبديل شد ، بازم صداش كردم اين دفعه ايستاد پسر عموم هم داشت بهم نزديك ميشد بهش گفتم كه قره غاز رو نديدي گفت نه گفتم مطمئني  گفت اره كه يه نفر از اونور تر تو جاده بهم گفت كه ديده كجا افتاده منم رفتم پيداش كردم در حين انجام مراسم شرعي ديديم كه همون پسره اومد پيش پسر عموم مثل اينكه پسر عموم رو شناخته بود و به پسر عموم گفت كه بابا ترسيديم گفتيم حراسته من خونتون رو بلدم بعد از ظهر براتون ماهي ميارم پسر عموم گفت كه ماهي نميخوايم بعد اونم رفت از قرار معلوم اين شخص با دو تا ديگه از برادرانش ( يكيشون هموني بود كه ادرس پرنده رو به من داده بود ) مشغول دزدي ماهي از استخر بودن و اينكه اونجا پره مي كشيدن و ما هم تير خالي كرديم اونا ترسيدن و داشت فرار ميكرد. خلا صه بگزريم پرنده و گذاشتيم تو يه پلاستيك 10 كيلويي ديدم كه كار حضرت فيله اينو حمل كنيم حالا هم اول شكاره ولي چاره اي نداشتيم من يه سمت استخر ماهي نشستم و پسر عموم در سمت ديگه كه يك دفعه صداي تير اومد بعد از 20 دقيقه يه نفر پشت سرم با صدار بلند داد زد كه هي داري چي كار ميكني من دل و جيگرم ريخت پسر عموم بود زد تو سرم گفت اين طوري كه تو مواظبي يارو مياد بالا سرت تفنگ رو ازت ميگيره بهش گفتم براي چي شليك كردي گفت يه الشه زدم گفتم خوب گرفتيش گفت نه وسط آبه گفتم زدي نميخواي بگيري رفتيم اونجا يه 20 دقيقه اي نشتيم تا باد آوردش كنار در اين حواشي چند تا هم براي قره غاز شليك كرديم كه به قول يكي از دوستان ساچمه ها رو نوك گرفت رفت . بعد از گرفتن الشه حركت كرديم به سمت خونه تو راه من هم يه توكاي سياه زدم وقتي به خونه رسيديم عموم نگذاشت كه پرنده ها رو تو ببريم مجبور شديم كه خيراتشون كنيم ولي من به عمو گفتم كه سر (توكا) رو مي خوام ببرم خونه اونم گفت كه ببر خونه ولي حق بالا اوردن نداري من هم به ناچار گذاشتمش كنار حيات بعد از ظهر كه از خواب بيدار شدم ديدم كه يه گربه اونجا نشسته همشو خورده و داره دستاشو تميز مي كنه . شب هم رفتيم مراتب دزدي رو به صاحب استخر گزارش داديم .

نوشته شده توسط مهدي رخ در ساعت 22:45 Pm 14/11/84 رشت.

اينو پسر عموم زد ولي حاظر نشد باهاش عكس بگيره منم ديم كه حيفه ، پريدم يه عكس باهاش گرفتم .از كساني كه اسم عامه اين پرنده رو ميدونن خواهش مي كنم كه به من هم بگن .

 

 

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

صبح هوا خيلي سرده منم يه دست كش بزرگ پوشيدم نمي دونم ميتونم شليك كنم يا نه يه موقعيت برام پيش اومد اما چون دستكش دستم بود نتونستم تير خالي كنم الان 3 ساعتي ميگزره 3تا شليك ناموفق براي يه دسته سار و  يه اوبون ( به ضم الف ) و يه چيز ديگه كه فكر مي كردم گواده ( ابيا ) داشتم حالم حسابي گرفته شده براي پرنده هاي ديگه اي كه مي بينم وسواس به خرج ميدم مي ترسم تير شليك كنم از اين مي ترسم كه تيرم به هدف نخوره اگه دست خالي برگردم حرف بقيه برام بسته !! تو يه باغ بادام جلو ميرم كنار باغ يه زهكش كوچيكه توش آب گرفته حدس ميزنم كه توش ميشه گرزه خيني ( نوعي پرنده كنار آبزي ) پيدا كرد داشتم در طول زهكش مي رفتم كه پرواز يه پرنده سياه نظرم و جلب كرد البته پروازش كوتاه بود ولي روبروم در فاصله خوبي كنار زهكش نشست به چز سرش چيز ديگه اي نمي ديدم ماشه رو چكوندم با بالا اومدن لوله چيز ديگه اي نديدم يه لحظه ترسيدم كه نكنه رفته باشه با نگراني به سمتش دويدم ، ديدم رو شكم افتاده خوش حال بودم چون تيرم ديگه خطا نرفته بود حالا ديگه ناراحتي سه تير قبلي از بين رفته ، الان اگه حتي يه تيرم هم به هدف نمي خورد ناراحت نمي شدم چون شكارم رو كرده بودم اون روز يه توكاي سياه (كه پدرم بالاش در اومد تا بزنمش ) و يه گرزه خيني ديگه هم زدم .
پيشنهاد مي كنم  كه شكار تو كاي سياه رو امتحان كنيد حيلي سخت و هيجان انگيزه چون اين پرند بسيار باهوش و زيركه هيچ وقت جوري پرواز نمي كنه كه تو هدف تفنگ قرار بگيره .
نوشته شده تو سط مهدي رخ در 21:15 pm  15/10/1384  رشت .

garze khini

دوست تازم

پاورقي :
اوبون در اصل همون قره غازه كه در مناطق شرق گيلان به اين اسم معروفه و اسم اين پرنده در  مناطق غربي و مركزي گيلان دارغاز هست معني كلمه اول يعني اوبون ميشه نگهبان آب و معني دارغاز  يعني غاز درختي و ريشه هر دو اسم از اينجا منشا گرفته كه اين پرنده بر روي درخت مي شينه گمون كنم خودتون بفهميد كه چرا اين دو اسم براش در نظر گرفته شده.

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک