شكار و ماهيگيري


+  

قسمت دوم ( شكار خوب)

در اين پست ميخوانيد

انواع تله

پرندگان شكارشده

ابزار پارو كردن برف

بعد از فروکش کردن شوقی که از برف داشتيم َتازه به فکر اين افتاديم که ؟!!!!!!!!

 پشت خونه ما دو رديف كاج تزييني هست كه با نشستن برف رو سرشون، خم شده بودن ونمي گذاشتن برف زير درختها بشينه و پرنده هاي بيچاره براي پيدا كردن غذا زير اون رفت و اومد مي كردن (طول هر رديف كاج 20 متر بود) مثل اتوبان ، ووقتي كه ارتفاع برف بيشتر شد مجبور بودن كنار درخت روي برف بشينن وبعد برن زير درخت ماهم كه اينو ديديم از فرصت استفاده كرديم از پنجره با تفنگ بادي چند تا زديم . بعد به اين فكر افتاديم كه چرا با تله نگيريم . داداشم رفت از زير يه مترو نيم برف چند تا تركه انار كند واز اونجايي كه نخ ابريشمي نداشتيم از نخ دندان استفاده كرديم !! اين تله به گونه اي بود كه بر سر راه پرنده قرار ميگيره و به صورتيكه نخ رو به سر تركه انار وصل ميكنيم وتركه انار رو خم ميكنيم و سرتاسر راه پرنده رو حصار ميكنيم تا پرنده مجبور بشه ار سر تله بره  همينكه پاشو رو تله گذاشت تركه بلند ميشه و نخ پاي پرنده رو ميگيره وپرنده رو آويزون ميكنه . بگزريم تو اين بيست متر ( زير دخت كاج ) سه تا تله گذاشتيم از روز دوم شكار اين تله ها رو گذاشتيم اما به دليل وارد نبودن زياد جواب نداد وهر چي ميگذشت ما وارد تر مي شديم وبهتر جواب ميداد

يه شب پدرم يه تله پيشنهاد كرد كه مورد استقبال ما قرار گرفت --- كيكم ---  كه به اين صورت ساخته ميشه دو چوب بسته به قد پرنده مورد نظر كه يك سر اين دو چوب رو با نخ كلفت به هم وصل مي كنيم طول نخ بسته به راهي داره كه پرنده بايد ازش رد بشه بعد حلقه هاي گرد رو پشت سر هم به صورت سري  روي اين نخ مي بنديم اين حلقه ها بايد از دم اسب ساخته بشه كه قابليت شكل پذيري داشته باشه ولي ما چون دم اسب نداشتيم از نخ ماهي گيري استفاده كرديم كه زياد جالب نبود . اين تله بر سر راه پرنده قرار ميگيره وبه محض اينكه پرنده قصد عبور از زير نخ كلفت رو داره  گردن يا پا ويا بال پرنده داخل اون حلقه ها گير ميكنه وهرچي بيشتر تلاش كنه بيشتر كير ميفته  اين تله بسيار خطر ناكه چون تلفات توش بسيار زياده اما ما چون زود به زود سر ميزديم تلفات نداشتيم

 

پرنده هاي شكار شده

 

نيئشك پرنده اي با نوك وپاي  بلند و رنگ قهوه اي باراهاي سياه وزير شكمش سفيد، بيشتر در شاليزار ها زندگي مي كنه وبسيار بسيار سريع پروا ز ميكنه  به طوري كه يكي از افتخارات يه شكارچي اينه كه اونو رو هوا بزنه ، فكر كنم از خوانواده آبچيلك باشه چون خيلي شبيهشونه  .  پدر بزرگم ميگه اين پرنده وقتي پرواز ميكنه ميگه ِوشك براي همون اسمشو نيشك گذاشتن .

 

گواد پرنده اي بزرگ تر از كبوتر قهوه اي با راهاي سياه ، پاهها ونوك بلند چشمي درشت، هنرش استتاره فرانسوي ها خيلي به شكار اين پرنده علا قه دارن در مناطق ديگر گيلان اونو به كواد يا گبر هم ميشناسن فلسفه گذاشتن اين اسم اينه كه مثل مرده ساكت وبي حركت ميشينه ، وگواد به گيلگي يعني مردگان .

 

سرد يا نًسپر سياه پرنده ايست بسيار شبيه سار ولي كاملا سياه بسيار بسيار باهوش جنس نر آن داراي نوك زرد رنگ وبسيار قشنگ هست گرفتش با تله بسيار سخته غذاش هم ميوه هاي جنگلي هست وبيشتر در مناطق كوهستاني وپردرخت شمال توليد مثل ميكنه و زمستانها به نواحي پست مياد

 

رابشكن به گيلكي يعني حلزون شكن غذاي اين پرنده حلزونه كه اونو به منقار ميگيره وبا شدت به سنگ ميزنه و صدف حلزون رو ميشكونه واونو ميخوره .رنگ اين پرنده قهوه اي ،وزير شكمش سفيد با راههاي قهوه اي ميباشد. مكان زندگي و زاد و ولد اين پرنده نيز مثل سرد است .

 

صبح رو ز سوم پاشديم بابام گفت سقف سالن خم نشده ؟ ماهم با شك يه كم بله بله زديم ولي راستش از جو برف بود داداشم وپدرم و مادرم وشوهر خالم آماده شدن كه برن برف رو پارو كنن روي پشت بامم نزديك به يك مترو چهل سانت برف نشسته بود و حال اينكه هر متر مكعب برف 200 كيلو وزن داره  . منم رفتم كه يه نردبون از خونه همسايه ها بردارم چون خونه هاي ما سازمانيه حصاري وجود نداره . بلاخره بعد از نيم ساعت جستجو يه نردبون چوبي 3 مترو نيمي پيدا كردم كه به دليل خيس شدن خيلي سنگين بود حالا برف تبديل به بوران شده بود واز هر طرف مي باريد به طوري كه به سختي ميشد چند متري رو ديد منم نردبون روكولم حركت كردم كه يه جا چاله بود تا نزديكاي كتف رفتم تو برف خلاصه بعد از كلي تلاش بلاخره با استفاده از نردبون او مدم بيرون ، اون چار نفر مجهز به پيشرفته ترين وسايل برف روبي كه عبارت اند از پارو كه همون اول شكست  سيني ودر قبلمه عازم جنگ با برف شدن .

در اون روز بسياري ازسقف هاي  خانه هاي مردم خراب شدن ومتاسفانه جند نفر هم جان خود را از دست دادن و در سازمان ما كلي پاركينگ رو سر ماشينهاي آخرين مدل افتاد ما سر پاركينگ خودمون رو چند بار تميز كرديم خلاصه وضع دشواري بود و خيلي ها از فرصت استفاده كردن وبازار سياه راه انداختن اما بعضي هاهم به مردم كمك مي كردند كه خيلي كم بودند

 

شايد با ديدن اين عكسا فكر كنيد كه ما چقدر بي رحم هستيم ولي خدا رو شاهده تمام شكار پارسال ما تو اون سه روز بود و بعد از اون انگيزه اي براي شكار كردن نداشتيم قسمت بعدي هم رو بخونيد

ادامه دارد....

 

برادرم بن يامين و حجم برف

شكار روز اول

همه نيشكن بجز بالا سمت چپ كه رابشكنه

من در روز 22 بهمن ماه

رديف اول از سمت چپ اولي سرده وپايينيش كبوتر

گواد

شكار روز 23 بهمن ماه

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

برف (قسمت اول)

آرامش قبل از طوفان :

سلام در اين پست مي خوام براتون از زمستون امسال بگم وماجرا هايي كه در اون اتفاق افتاد تا اين زمستون رو در صدر خاطرات من قرار بده . الان كه اينارو مينويسم دارم به خودم فشار ميارم كه مطالب رو به صورت واقعي براتون بنويسم خدا كنه اين فشار برام ضرر نداشته باشه.

روز18/11/1383 بود كه شبش بارون اومد وهوا خيلي سرد كرده بود منو داداشم داشتيم تلويزيون نگاه مي كرديم كه ديديم بارون ميباره رفتيم بيرون هوا خيلي سرد شده بود با خدمون گفتيم كه امشب حتما برف مياد و خدا خدا ميكرديم يه برف درست و حسابي بياد اخه  4 سال بود كه يه برف به درد بخور نيومده بود آخراي شب برف شروع به باريدن كرد ماسر از پا نمي شناختيم داداشم تا صبح سه چهار بار بيدار شد تا ببينه برف مياد يا نه .

صبح كه از خواب بيدار شديم ديديم هنوز برف ميباره و همه جا رو سفيد كرده .هنوز تردد توي شهر مختل نشده بود اون روز مي خواستيم  بريم اون كسي رو كه قرار بود ازش تفنك ساچمه زني بخريم رو از كياشهر (كه 50 كيلومتر با رشت فاصله داره رو براي واگذاري تفنگ) بياريم من با ماشين حركت كردم هنوز دو سه كيلو متر بيشتر نرفته بودم كه ترافيك شروع شد شانس آوردم جلوم يه بريدگي بود بلا فاصله دور زدم واومدم خونه .بعد از ظهر هم كه بابام رفتن دنبال خالم چون فكر مي كردن اينجا برف بيشتري اومده . فرداي اون روز چون فيلم دور بين تمام شده بود داداشم رفت يه حلقه فيلم خريد البته كرايه 50 تومني رو 200 تومن داد.

برف هر لحظه شديد تر مي شد اول از يه سمت ميومد وبعد از دو سمت واز بعد از ظهر سبك شد و ديگه نمي نشست وتا شب قطع شد اما حدودا بيست سانت اومد ماهم بعد از شام مثل برف نديده ها  پريديم پايين يه آدم برفي بزرگ ساختيم و كلي فيلم گرفتيم در طول روز چند بار برق رفت وتلفن هم از همون اول قطع شد اما آخر شب برق داشتيم. وقتي كه بالا مي اومديم برف، شديد تر از صبح شروع به بارش كرد مامانم ميگفت كه من دعا كردم كه برف دوباره بباره .

نمي دونستيم چه بلايي قراره سرمون بياد.

فردا صبح پدرم وشوهر خالم آماده شدن كه برن سر كار من هم بيدار شدم كه برم رودسر عروسي يكي از دوستان، كه ديدم برف شديد تر از شب قبل ميباره و سر قطع شدن نداره ،الان ارتفاع برف حدود 30-35 سانت ميشد وهر لحظه بر ارتفاع برف افزوده ميشد، اداره پدرم با خونمون حدود 500 متر فاصله داره (از اونجايي خانه ما سازمانيه)اما شوهر خالم بايد ميرفت فومن . بابام ساعت 10 اومد خونه، گفت: راها همه بسته هستن وهيج كس اداره نيومده وشوهر خالم تا سه راه شفت سالم رسيده (كه 4 كيلو متر از رشت فاصله داره).در اين زمان ارتفاع برف به 40 سانت رسيده بود و آدم برفي كه شب قبل درست كرده بوديم چاق تر شده بود.  از ساعت 12 به بعد برق  قطع ميشه اما خوشبختانه آب داشتيم وتنها وسيله ارتباتي با بيرون يه تلفن همراه و يه راديوي كوچيك كه اون هم باتريش داشت تموم ميشد . حتي چند بار گذاشتيمش تو  آب جوش .از همين راديو كه مدام روگوش شوهر خالم بود فهميديم كه هر چي به سمت كوچصفهان ميريم شدت بارش بيشتر ميشه و تمام ماشينها تو برف گير كردن و خيلي ها هم ماشين هاشون رو ترك كردن وپاي پياده برگشتن خونه . گزارش گر راديو همش استاندارو ميكوبيد وتمام تقصير براي نرسيدن خدمات رو ميگذاشت به گردن استاندار ، چرا؟ چون  اونو تو شوراي شهر رد كرده بود ، بگذريم وضع دشواري بود. شدت برف به حدي بود كه يك گريدر تو سازمان ما تا صبح خيابا نهاي داخل سازمان رو تميز ميكرد اما نمي تونست برسونه. از يكي دوستان شنيدم كه ما ساعت نه صبح رفتيم بالاپشتبام نه شب او مديم پايين خيلي از مردم شهر رشت در حسرت يه دونه نون بودن  چون نونوايي ها به دليل نداشتن برق پخت نمي كردن اما ما برنج داشتيم. بعد از ظهر بابام رفت بيرون خريد كنه وقتي اومد تعريف كرد كه ماشينها تو ترا فيك پشت سر هم هستند . وبرف پارو كن ها برف رو متري پارو مي كنن ( هركه بامش بيش برفش بيشتر) شوهر خالم گفت امروز 10 كيلومتر پياده روي كرده تا بياد خونه .(ما دو خانواده بوديم چون خانواده خالم با وجود دو تا بچه كوچيك نمي تونستن برگردن خونشون )

 بعد از فروکش کردن شوقی که از برف داشتيم َتازه به فکر اين افتاديم که ؟!!!!!!!!

 

شروع برف ـصبح روز دوشنبه

من

گريدر در حال تميز کردن جاده

يکی از خيابانهای شهر رشت

رودخانه زر جوب يا زهر جوب رشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی  کولی بالغ اندازش همونيه که عکسشو تو پست قبلی زدم (گوشه بالا سمت چپ)

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ اولين كپور با لانس؟!!!!!؟

به نام خدا

با عرض سلام خدمت تمام دوستانی که لطف کردن ونظر دادن وتمام آنهايی که نظر ندادن متاسفانه من از بچگی انشا ضعيفی داشتم ونمی توانم مطالبم را همانند دوستان عزيز ( محمد و کوله کش ) بيان کنم بايد ببخشيد

شما ميتونيد عكسهاي خودتون رو به ايمبلم بفرستيد

توي عيد 84 وقتي آب رودخونه سفيدرود كم شده بود رفتيم كپور گيري با لانس منو پسر عموم با چهار نفر ديگه كه عكس دونفرشون رو تو مطلب قبلي زدم رفتيم ساعت 5.5 حركت كرديم بعد از جمع شدن ساعت 6 رسيديم نزديك دهنه سفيدرود من دو تا لانس برده بودم ، طعمه هم كرم، اولين لانسو آماده كردم و انداختم دوموي روهم همين طور چون آب رودخونه حركت داشت وزنه رو جابجا ميكرد در حين جابجايي لانسو زد منم كشيدم يه كولي درشت باقلاب شماره 8 نروژ گرفتم !!!!!! در حين انتظار مه همچنان از سطح رودخونه حركت ميكرد وبه سمت ما ميومد (ساعت7 ) سطح رودخونه هم به دليل نداشتن باد بسيار آروم بود انگار كه هيچ حركتي نداره در همين لحظه با سه ضربه محكم سر لانس خم شد موقتي سر لانس بالا اومد نخ شل شد منم با تمام قدرت كشيدم( گرفتم ) آرام آرام لانسو بالا آوردم نخو جمع كردم تااينكه به فاصله 15 متري رسيد در اين لحظه يكي از زيباترين صحنه ها را ديدم ،ماهي براي نجات زندگيش سطح آرام رودخونه رو مواج كرد اما فايده اي نداره با يكم بازي كردن آوردمش بالا.

 اون روز چند تا ديگه كولي گرفتم معمولا كولي رو با قلاب شماره 10 و رش ميگيرند

جاتون خالي خيلي خوشمزه بودن.

فرداييش رفتيم دريا من دو تا ماهي سفيد گرفتم

اينم يه صيد خوشکل مثل صيادش

بوقلمون

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک