شكار و ماهيگيري


+ مانور بی ثمر

با سلام خدمت دوستان ارجمند مخلص همتون هستم

 

مانور بي ثمر :

 

در كشور ما مانور هاي زيادي انجام مي شود ،  به مناسبت هفته بسيج هفته دفاع مقدس .. و مانور هايي كه براي نشان دادن قدرت در مواقع خاص سياسي انجام مي شود يكي از اين مانور هاي نظامي مانور بسيج جمهوري اسلامي ايران است . مانور ها را در خارج از محدوده شهري  و مناطق حفاظت شده و در جاهاي از پيش تعيين شده مخصوص اين كار انجام مي پذيرد و در ميان تمام پايگاه هاي بسيج پاپگاه بسيج بندر كياشهر وآستانه اشرفيه يكي از اين پايگاه ها هستند كه به طور مداوم سالي يکی دو بار اين مانور را انجام مي دهد . بسياري از دوستان من نيز در اين مانور شركت مي كنند و از اين مانور براي من تعريف مي كنند كه بيشتر شباهت به يك اردوي مدرسه دارد تا يك مانور نظامي چون بيشتر افراد بسيج از نيروهاي محلي هستند نه نيرو هاي نظامي تا اينجاي كار رو داشته باشيد ....

 

تالاب بين المللي بوجاق بندر كياشهر يكي از مناطق زيبا در استان گيلان است كه همه ساله پذيراي پرندگان مهاجر بيشماري مي باشد اين تالاب از دو قسمت تشكيل شده كه به وسيله رودخانه سفيد رود از هم جدا شده اند در يك طرف آن از زماني كه من به ياد دارم منطقه حفاظت شده بود و با ممنوعيت شكار مواجه بود  و در طرف ديگر آن كه به آساني قابل دسترسي مي باشد تا دو سال پيش منطقه شكار آزاد بود ولي با تبديل آن به پارك ملي اين امكان نيز از آن سلب شد و در تمام منطقه كياشهر از آنتن راديويي روستاي اميركياسر تا آنتن راديويي وتلويزيوني زيباكنار با ممنوعيت شكار مواجه شده است .   از طرف ديگر هزينه هاي زيادي را اداره محيط زيست استان براي حفظ اين مناطق ( اگر هزينه اي خرج شود ) مصرف مي كند تا از اين تالاب حفاظت شود و اين جدا از هزينه هايي است كه با بين المللي شدن تالاب از سازمانهاي جهاني براي حفاظت اين تالاب زيبا دريافت مي كنند (در جاهاي ديگر دنيا كه اينطوره اينجا رو نميدونم )

 

شايد بگيد خوب اين دو موضوع چه ربطي به هم دارند و فكر كنيد كه از نظر موضوعي 180 درجه باهم  تفاوت دارند اما كاملا برعكس است و اين دو موضوع كاملا بر هم منطبق هستند چون براي مانور هاي به اصطلاح نظامي نياز به مكان وسيعي احساس مي شود و چه جايي بهتر از تالاب بوجاق بندر كياشهر !!!! كه داراي دلتاهاي وسيعي است و همه ساله اين به اصطلاح مانور در اين مكان اجرا مي شود كه هيچ هدف خاصي را دنبال نمي كند جز برهم زدن سكوت و بكر بودن تالاب مدت زمان اين مانور 3 روز است كه با سر صداي زياد در شب انجام مي شود و در روز آخر با شليك هاي هوايي اسلحه هايي مانند ژ3  كلاشينكف  و دوشكا و در نهايت در اوج خود با انفجارات متعدد بسيار بزرگ بشكه هاي 110 ليتري بنزين  به اتمام مي رسد و حالا ضرر و زياني كه محيط زيست مي رسد ديگر به نيرو هاي مخلص بسيج ربطي ندارد اين سوال در ذهن من به وجود آمده كه آيا به سازمان محيط زيست هم ربطي ندارد ...

خواهش من از شما اين است كه اگر امكان دارد در تأثير پذير شدن اين مقاله منو ياري كنيد و لينك اين مطلب را به هر جا كه امكان دارد بدهيد تا از اين امر مضر جلوگيري شود .

نوشته شده توسط مهدي رخ 21/8/84 ساعت 6:30 pm   

 

انفجارات در بوجاق 

 

 

 

 

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شکار با ترس

با سلام خدمت تمام دوستان عزيز خوشحالم كه الان دست و دلم به نوشتن مياد ( حالا خيال ميكنم كه چي مي خوام بنويسم ) اين نوشتن هم براي اينه كه بد قولي نكرده باشم راستش اين مدت موضوع خاصي به نظرم نمي رسيد كه در مورد اون مطلبي بنويسم الان هم مطلب خاصي نيست جز خاطره شكار هفته پيش و امروز

شكار با ترس :

با اسرار داداشم بالاخره راضي شدم كه بريم شكار اون جايي كه ميريم شكار يه آب گير كوچيكه كه اضافه آب شاليزار ها به اونجا ميريزه و به اصطلاح يك نوع زهكش هست كه طولش تقريبا 1 كيلو متر و عرضش در بعضي جاها 10 و بعضي جاها 35 متر ميرسه و توش  ميشه پرنده هاي كنار آبزي رو پيدا كرد كه اكثرا نوعي چنگر گوچيك كه ما بهش چنگر خيني ميگيم و و يك نو پرنده كو چيك ديگه كه بهش گرزه خيني ميگيم گرزه به گيلكي يعني موش چون اين پرنده بيشتر مثل موش راه ميره تا بپره در ضمن اين رو هم بگم الان فصلي هست كه كلاغ سياه ها از مناطق ديگه ميان تا در باغات بادام ، پس مونده هاي بادام رو بخورن در حال رفتن به محل يه باغ بادام كنار جاده توجه منو به خودش جلب كرد كه توش 500 تا يا بيشتر كلاغ سياه نشسته بود منم دور زدم به آرامي از ماشين پياده شدم و همون صندوق عقب ماشين تفنگ رو آماده كردم و مثل گاو چروناي حرفه اي تفنگ رو بالا آوردم و شليك كردم يه دفعه آسمون سياه شد و گله به پرواز در اومد ولي 4 تا كلاغ رو براي ما گذاشته بودن ( خلاصه ما با اينا هم عشق ميكنيم آخه تازه كاريم ديگه ) بلا خره به محل رسيديم آرام آرام كنار اين آبگير حركت كرديم چند تا چنگر خيني رو ديديم كه به سرعت خودشون رو تو ني ها ولويي ها مخفي كردند و فرصت تير انداختن نداشتيم تا اينكه يه چنگر با سر صداي زيادي از جاش پريد ( اين اتفاق خيلي كم ميوفته و بيشتر مخفي ميشه تا اينكه بپره ) كه داداشم زدش و داخل لويي ها افتاد بيشتر از 20 دقيقه  دنبالش گشتيم ولي پيداش نكرديم مقداري جلو تر يه پرنده ماهي خوار كه ما بهش شل خيني ميگيم از زير پام پر گرفت منم هل شدم اصلا نفهميدم چطور تيرو خالي كردم ، اينم ما رو سر كار گذاشتو فرار كرد  وقتي كه طول ابگير رو طي كرديم مو قع برگشت من از داداشم خيلي فاصله داشتم كه ديديم به يه چيزي زير پاش هدف گرفته و شليك كرد من با تعجب به سمتش دويدم و بهش گفتم كه ازش چيزي مونده گفت آره يه گرزه خيني بود كه تقريبا اندازه توكا هستش از فا صله 6 متري زده بودش وقتي كه شليك كرد آب تا ارتفاع 5 متر به هوا رفت با كلي بدبختي اورديمش بالا ديديم كه چيزي به نام سر نداره تا ببريمش شانس آورده بوديم كه بدنش رو نگرفت وگرنه چيزي برامون نميموند كمي كه جلو تر رفتيم يه چنگر خيني ديگه با سر صداي زياد از سر آب به سمت ني ها رفت كه مخفي بشه اما من كه رو يه كرت شاليزار ايستاده بودم با يك حركت بسيار سريع شليك كردم و پام ليز خورد افتادم تو شاليزار بعد به داداشم گفتم خورد گفت اره  خلا صه اونم با بد بختي فراوان داداش بيچارم اورد بالا اول راضي نميشد بره بياره بلاخره دو تا تير ازم گرفت رفت آوردش  جاتون خالي كبابش كرديم اشهد خودمون رو هم خونديم خورديمش آخ كه چقدر خوش مزه بود امروز هم يكي از فاميل هامون از مازندران اومده بود خونمون مهوني برديمش شكار همونجا اول بين راه به يه گله كلاغ سياه برخورديم داديم به اين فاميلمون شليك كنه كه يه دونه هم نزد به محل كه رسيديم تو قسمت عميق ابگير داداشم يه چنگر خيني رو از فاصله 45 متري زد كه مشغول غذا خوردن بود داداشم رفت بياردش كه ماهم همونجا رو كرت منتظر بوديم كه من يه درنا رو ديدم كه به سمتمون ميومد تفنگ رو دادم به فا ميلمون و نشستم بهش گفتم بشين اونم نشست ولي از دوباره پاشد بازم گفتم بشين نست و از دوباره پاشد چهار بار اين اتفاق افتاد كه بالاخره از فاصله 50 متريمون متوجه ما شدو راهشو كج كرد من نميدونم مازندراني بود يا ... به هر حال در راه برگشت از فا صله 10 ياردي من ( اوهو) يه شل خيني پر گرفت كه منم مجالش ندادم و زمين گيرش كردم حالا اونجايي كه افتاده حدودا 2 متر عمق داره با كلي بد بختي داداشم خودشو به 4 متريش رسوند اما جلو تر نميشد رفت بالاي نيم ساعت باهاش كلنجار رفتيم اما نشد كه نشد يه در مخروبه چوبي اون كنار افتاده بود كه خيلي سنگين هم بود آورديمش انداختيمش تو آب پا رو روش نذاشته بوديم صاحبش اومد كه چي كار ميكنيد درمو شكستين خلاصه از اين حرفا هر چي بهش گفتم آقا بزار بريم اونو بياريم ميزاريمش سر جاش كاريش نداريم كه ، پاشو تو يه كفش كرده بود كه بايد بيارينش بالا كلي منت و خواهش آقا پدرت خوب مادرت خوب بزار بگيريمش چشم ، گفت نه بيارينش بالا ما هم با كلي  ضايع بازي پرنده رو بيخيال شديم و او مديم خونه تا فوتبال اسقلال و پيروزي رو نگاه

تا حالا كه آنفولانزا نگرفتيم اگر هم گرفتيم مارو حلال كنيد

ما اين تفنگ رو تو محلمون از دست خريديم بي معرفت سرمون رو كلاه گذاشت ايشالله پولو خرج دوا دكترش كنه لولش خراب بود همش زير رو ميزد ما هم كلي پول داديم لولش رو عوض كرديم ( منظورم از كلي پول اينه كه براي ما كلي پول بود ) دست اوستا كاره درد نكنه لوله بي نقص و قشنگي درست كرد

اينم از شكار ما كه اصلا به ترسش نمي ارزه اما چي كار ميشه كرد

يا حق

 

 

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک