شكار و ماهيگيري


+  

چند وقت پيش داشتم به شعر هاي مرحوم شيون فومني گوش ميدادم كه به اين شعر برخوردم كه به صورت بسيار زيبا مرداب غازيان انزلي رو تفصيركرد البته در زمان خودش منم گفتم حيفه بقيه اين شعر رو نخونن البته براي راحتي كار معني فازسي شعر رو هم نوشتم  روحش شاد

مرداب انزلي

1- مي ريفِق مشتي ، پدر جد مالايه ___ جُمعَيَن گاه گَلَفي مي اَمريه

2- نيشينيم لوتكا* يه شيم راسته روگا ___ شيم و شيم تا فَرسيم جِلف جيگا

3- خيابانه مَنه مرداب ، همه آب ___ اَنه سنگ بست سنگ آفتاب

4- سايه ديمه پُر مردابِ كَشه ___ زَواله خواب بوگودي آبِ كَشه ؟  

5- سيا ، وَ پَخته مرداب تنه ___ نَتَنه راستَ كونه خو گردنه

6- خيزرانانه كَشه خوتكه به خواب___ ليليكي سايه ديمه لوتكه به خواب

7- ديني بيد دارانه مردابِ كنار ___ دسته جمعي ايساييد آبِ كنار

8- به خَالي خانه فوشوستندربيد ___ فَچَمَسته خوره شوستَندَرَبيد

9- قورباغه هم شادِه جِه دم دراز مرگ ___ اون سنگر پر نيلوفر برگ

10- ديني آب كون زَنَكَ ** گشنه شكم ___ زمين قرض داره گِه الان مي دم

11- مرغابي خو دور و برو پايه ___ شَتَراخ سَرپورانه گورٌه آيه

12- ساچمه و دود سيتينه تب دَكَفه___ روز روشن آسمان شب دَكَفه

13- تير تيره نوش تا ديني ، به پا ايسه ___ سياه نَسپَر و چوله ايجا ايسه

14- سِير دنيايي داره آب كاكائيل ___ اونه حالي نيه دنيا دعوايه

15- مشتي چون وقتي به مرداب دَكَفه ___ مي مَنَسٌَن اون چوم آب دَكَفه 

16- خو سَر راستا گيره به آسمان ___ گِه ديني مرداب مرگ غازيان

17- اَن خارجيان اگه بِ داشتَبيد ___ به ابوالفضل قيامت بكاشتَبيد

معني فارسي :

1- دوست من مشتي از قديم با من دوسته بعضي از جمعه ها رو با هم هستيم

2- سوار لوتكا ميشيم و ميريم و ميريم تا به يه جاي دنج ميرسيم

3- مرداب مثل خيابان پر آب ميمونه كه با آفتاب سنگفرش كرده باشند

4- كنار مرداب سايه هست تا به حال خواب بعد از ظهري تو كنار مرداب كردي ؟

5- تن مرداب از گرمي آفتاب سياه و پخته شده است جوري كه سر خودشو نميتونه بالا بگيره

6-كنار خيزران ها خوتكا خوابيده و زير ساه درخت لوتكا بسته شده

7- درختان بيد را كه دسته جمعي كنار آب سرپا ايستاده اند رو مي يني

8-انگار كه دارند خانه رو مي شورند و خم شدند و مشغول شستن خودشونن

9- قورباغه هم از مرگ مار خوشحاله و سنگرش از برگ نيلوفر درست شده

10- دم جنبانك رو مي بيني گشنه هست به زمين قرض داره و ميگه كه الان ميدم

11- مرغابي مواظب اطرافش هست كه صداي مهيب سر پر ها به گوش مي رسه

12- همه جا ساچمه ودود هست و روز روشن مثل شب ميشه

13- تير تيره رو تا ميبيني بلند ميشه توكاه سياي و چكاوك هم يه جا هستن

14- مرغ درياي دنيا رو سير ميكنه و اصلا نمي فهمه كه تو دنيا دعوا شده

15- مشتي وقتي كه به مرداب مياد چشمش مثل من پر از اشك ميشه

16- سرش رو رو به آسمان ميگيره وميگه مرگ مرداب غازيان رو ميبيني

17-اگر خارجي ها اينو داشتن به ابوالفضل قصم كه محشر ميكردند

ياورقي

*لوتكا :نوعي قايق كوچك به عرض 40 سانت و طول 3- 4 متر اين كلمه در اصل روسي ميباشد

**آب كون زنك يا دم بالا راست كن(دمبلاس كوني) : در قديم عقيده بود كه اين پرنده پولي را از زمين قرض ميگيره والان هر دفعه كه رو زمين ميشينه زمين طلبش رو ميخواد و اونم با بالا پايين بردن دمش به زمين ميگه كه الان قرضت رو ميدم و وقتي كه از رو زمين بلند ميشه آواز ميخونه و ميگن كه به زمين فوش ها ركيك ميده كه نمشه مطرحشون كرد.

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سلام ببخشيد يه کم دير شد

ساعت 4 بعد از ظهر منو پسر عموم حركت ميكنيم به محل ميرسيم چند تا پرنده بلند ميشن و بلافاصله مخفي ميشن فرصت تير انداختن نداريم يك ساعتي به همين منوال ميگذره هوا داره كم كم تاريك ميشه ما هم ميريم يه شاليزاري رو پيدا كنيم كه يه كم آب گرفته و تو شب ديد داشته باشه من يكي پيدا ميكنم صد متر اونور تر، پسرعموم يكي ديگه پيدا ميكنه من روي همين كرت اولي ميشينم جلوم يه شاليزاره كه توش هيچ اب نيست اما دو طرفم شاليزارها يه كم آب گرفتن من به حالت دوزانو ميشينم لوله تفنگم رو پشت يه كم علف مخفي ميكنم از جلو برج نور شهر بدجوري تو صورت ميزنه جام خوب نيست اينو وقتي فهميدم كه پاهام داشت تو چكمه از شدت درد ميتركيد كلاه كاپشنم رو رو سرم ميكشم ، هد بند رو هم رو پسشونيم ميزرام كاملا استتار كردم هيچ پرنده اي منو نميتونه ببينه اما با تاريك شدن هوا پشه هر لحظه بيشتر ميشه الان ديكه بايد 20 جامو نيش زده باشن وضع خيلي دشواريه  زمين خيس خيسه نميشه روش نشست به ناچار زانوهامو رو زمين ميزارم آسموون هنوز روشنه و از پرنده هاي كه براي شب گذراني به شاليزارها ميان خبري نيست اين موقع ها ميمونن هوا تاريك ميشه بعد ميان ( براي امنيت بيشتر ) از دور صدايي ميشنوم فكر ميكنم غازه بلافاصله فشنگ شماره 5 رو در ميارم و شماره 4 رو ميزارم بزرگ ترين شماره اي كه دارم اما با نزديك شدنش مي بينم كه چيزي نست جز حواصيل بازم منتظز ميمونم هر از چند گاهي از تو تاريكي صداي بال پرنده ها مياد و صداي فرود اومدنشون تو اب اما اين بار صدا خيلي نزديكه برميگردم يه گله خوتكا از تاريكي بيرون ميان بي درنگ بهشون شليك ميكنم همزمان با شليك اوج ميگيرن و باز ميشن چيزي نيوفتاد حيف شايد امشب فقط همين موقعت رو داشتم ناراحتم اما هنوز اميد وار چند دقيقه بعد يه اردك از پشت سر مياد تو شاليزار كناريم ميشينه چون نشستم نميبينمش براي همين بلند ميشم آرام آرام ، با هر بار بالا اومدن محدوده تحت ديدم رو به دقت نگاه ميكنم  همه جا كاملا سياهه تو روشنايي اب هم نيست هنوز نميبينمش لوله تفگ رو يه كم از پشت علفها بالا ميارم كه باسر صداي زياد ميپره اما بازم نميبينمش پاهام خواب رفته هوا هم كاملا تاريكه و زانوهام خيس ، هوا تا حدي تاريك شده كه زمين رو به سختي ميشه ديد وقت رفتنه مسير رو حدس ميزنم و بعد پام رو رو كرت ميزارم يه قسمت كرت نبود مي افتم تو آب حالا چكمم هم از اب سرد پرشده چند كيلومتري رو تا خونه بايد پياده بريم چون دستمون خاليه راه برامون طولاني نمايش ميده تو راه همش به موقعيت هاي از دست رفته فكر ميكنم و با ناراحتي لبخندي ميزنم و پيش خودم ميگم كه شانس اوردن كه من به سمتشون تير انداختم اگه كسي ديگه اي بود معلوم نبود چه بلايي ميخواد سرشون بياد.!!!؟؟

هفته ديگه از دوباره آپ ميکنم !!

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک