شكار و ماهيگيري


+ ماهيگيری در جنوب (چابهار)

قبل از هر چيز از کسانی که نظر دادن بسيار متشکرم حتما از راهنمايی های اونا استفاده ميکنم

 

بهترين روز هاي عمر من تو چابهار بود عموي من كارمند نيروي انتظاميه ودو سال گرم سيري شو تو چابهار بود ماهم چند روز مونده به عيد 1382 از رشت به سمت تهران حركت كرديم تا بعد با هواپيماي نيروي هوايي نصف قيمت به اونجا بريم چوب هامون رو هم برديم خلاصه سوار شديم يه بويينگ747 ماهم سر دمش نشستيم (اي كاش نمي نشستيم ) هواپيما دوبار به علت نقص فني برگشت تهران(به علت نويي هواپيما) خلاصه به زور نذر و دعا خلاصه رسيديم روز دوم موقع غروب حركت كرديم و رفتيم ماهيگيري (اسكله ي نيروي انتظامي) ديديم بالاي صد هزار ماهي 15-20 سانتي روي سطح آب بازي ميكنن سرباز هاي اونجا هم تا حالا چنين چيزي نديده بودند ما در تا چوب با نخ سي كه نال شمال بو د داشتم يه قلاب نروژي شمارهي يك رو به سيم بوكسر بستم  و يه وزنه ي بزرك ويه ماهي كوچيك (10 ساني) رو زدم تو قلاب وانداختم يه دفعه سر چوب رو به شدت ضربه زد كشيدم حسابي بازي مي كرد به هر زوري آوردمش كنار رفت كنار سنگ چين كنار ساحل من كشيدم كه كنار سنگ نره كه نخ پاره شد منم اعصابم خورد  ايدفعه دو تا قلاب بستم و انداختم ايندفعه سر لانس رو به شدت زد كشيدم ديدم قلاب دوم رو كه سيم نداشت پاره كرده اون شب به چند تا مار ماهي رضايت داديم . فردا رفتيم چند تا قلاب تك ونخ شماره ي 100 خريديم چند تا قلاب درست كرديم شب بعد كه رفتيم من سر قلاب يه تن 10 سانتي زدم انداختم بلافاصه سر لانس رو زد من هم كه از نخ مطمعن بودم بيخيال كشيدم بالا  يه باراكود بود اون شب يكي ديگه هم گرفتم با چند تامارماهي عكسشو ببينيد

شب سوم كه رفتيم قسمت من يه مارماهي و ماهي مركب بود اما برادرم يه باراكود و سفره ماهي وماهي مركب وچندتا مارماهي( عجب دندونهايي داشتن) بود خلاصه جاي شما خيلي خالي بود توصيه مي كنم حتما براي ماهيگيري به جنوب بريد.

     بارا كود

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک