شكار و ماهيگيري


+ فشنگ اويس ـ مهدی

سابق بر اين ، كساني كه در جنگ ها شركت مي كردند ، معمولا براي كشتن افراد از اسلحه ي آتشين ، از قبيل تفنگ هاي دولول ، ساچمه اي و ورندل و تفنگي به نام ، تفنگ حسن موسي ، استفاده مي نمودند اما چرا اين تفنگ به نام تفنگ حسن موسي معروف شده بود ؟ براي اينكه اين تفنگ حسن موسي تفنگي بود دراز و يك تير كه سازنده اش مردي بود به نام حسن موسي ، يعني حسن موسي نامي اين تفنگ رو مي ساخت و چنان چه حسن موسي اين تفنگ رو نمي ساخت ، كسي ديگري نبود كه بجاي او بسازد . چون اگر مي بود و مي ساخت ،  ديگر آن تفنگ به نام حسن موسي معروف نمي شد و معروفيت ( تفنگ حسن موسي ) به خاطر اسم سازنده آن است . مثل فشنگ اويس _ مهدي كه حكايتش از اين قراره :

در اين فصل توكا هاي سياه و قهوه اي به ايران مهاجرت مي كنند و بيشتر به مناطق ساحلي درياي خزر كه داراي آب و هواي معتدلي مي باشد مي آيند تا زمستان گذراني كنند توكا هاي سياه به مراتب بزرگ تر و درشتر و بسيار باهوش تر از توكا هاي قهوه اي مي باشند توكا هاي سياه رو مي شه با تفنگ ساچمه زني شكار كرد از اين لحاظ ميگم ميشه كه ارزش تير خالي كردن رو داره يعني از لحاظ جثه ميشه براش تير خالي كرد برعكس توكاي قهوه اي ما ديديم ، نه ، شكار تو كاي سياه كار حضرت فيله  و هر دفه كه شكار مي ريم يا اصلا نمي زنيم يا يكي ميزنيم اونم بعد از ساعت ها تعغيب و گريز ولي اگه بخوايم براي تو كاي قهوه اي خالي كنيم خيلي ميشه زد ولي اصلا ارزش نداره اينجا بود كه ايده فشنگ اويس _ مهدي به كلم زد كه چرا با تعداد ساچمه كمتر و باروت كمتر تو كا هاي قهوه اي رو شكار نمي كنيم يك بار براي فردا صبح من و پسر عموم اويس يه تير رو باز كرديم ساچمه و بارو تش رو يه دو اندازه مساوي تقسيم كرديم يعد از اونجايي كه ساچمه و باروت نصف شده بود مقداري از پوكه اضافه بود پس در نتيجه بريده شد در كل از يك فشنگ دو تا فشنگ درست كرديم فردا كه من به شكار رفتم يه من منطقه هم كنار آب بود هم بقلش چند تا درخت و بوته تمشك  بود كه توش توكا قهوه اي زياد نشسته بود من فشنگ رو عوض كردم و فشنگ مزبور رو تو تفنگ قرار دادم چند لحظه نگذشت كه از تو آب يه چنگر خيني پر گرفت اين پر گرقتن و نشستن همش دو ثانيه طول كشيد و من تواين دو ثانيه اين موضوع فكر مي كردم كه اويس به من گفت اگه اين فشنگ رو گذاشتي  بعد به جاي توكا ، گواد (ابيا ) پر گرفت چي كار مي كني من هم بهش گفته بودم خالي مي كنم شايد يه ساچمه بهش گرفت كه عين همين ماجرا پيش اومد ولي به جاي  گواد چنگر خيني پر گرفت من هم دلم رو زدم به دريا ماشه رو چكوندم چنگر نشست تو آب ، ازش بگذريم ، نكته جالب اينجا بود كه (زماني كه براي گرفتن كپور دانه هاي گندم رو تو آب مي پاشي با يه نظم خاص به آب ميوفته و صداي خاصي رو هم ميده كسايي كه از اين روش استفاده كردن ميدوننن چي ميگم ) تمام ساچمه ها مثل همون دونه هاي گندم در فا صله 5 متري توي آب ريختن بعد از  اينكه فشنگ رو بيرون آوردم ديدم كه تمام باروت صحيح و سالم سر جاش هست و ساچمه ها با فشار چاشني به بيرون پر تاب شدن و گلدوني ( ود ) هم تو لوله گير كرده بود من  با ديدن اين صحنه ديگه شكم روده نداشتم . فشنگ دوم نيز به همين تر تيب خالي شد . حالا فهميديد چرا بهش فشنگ اويس _ مهدي ميگن !!!؟

نوشته شده توسط مهدي رخ  30/10/1384   در ساعت 21:40 رشت

 

پاورقي :

پارا گراف اول برگرفته شده از ( يك تحقيق تاريخي نوشته خسرو شاهاني ) مي باشد.

 

 

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک