شكار و ماهيگيري


+ غره غاز وعاقبت طمع

سلام ببخشين دير شد اين چند روز گرفتار باغ کيوی بوديم بسيار متشکرم از نظراتتون اول به داش بهرام بگم که ماهی سفيد هنگام تخم ريزی بسيار خوش مزه وماهی با تخم خيلی گرونه در ضمن ماهی هارو زمانی ميشه شور کرد که تو اين موقع گرفته بشه تخم شور شده ماهی غذای بسيار خشمذه ايه مخصوصا با پلو سرد و پنير وای آب از دهنم داره ميريزه .از بقيه عزيزان واون کسی که متلک انداخت متشکرم دوستتون دارم.

بزودی آدی برای چتو مينويسم

غره غاز:

اين داستانو پسر عموم تعريف كرد

منو مجيد و ابوذرو مجيد رفتيم شكار،يه غره غازو دنبال كرديم ديديم كه  تو يه استخر پرورش ماهي قديمي نشست من آروم از پشتش رفتم كنار آب، پشت تيغ هاي تمشك نشست (كسايي كه گيلان اومدنند ميدونند كه تيغهاي تمشك خيلي پرپشته) من آروم از پشت تيغا رفتم رسيدم به فاصلهي سه متري ولي من نه اونو ميديدم نه اون منو يواش سرم و داشتم بالا مي ياوردم كه صداي بال زدنشو شنيدم پريد هر لحظه فاصلش از زمين بيشتر ميشد كه بلندشدم هدف گرفتم حدودا 70 متري كه سرشرو برگردوند وپشتشو نگا كرد انگار ميگفت كه شليك نكن تا من دور شم  (اين عادت غره غازه ) منم شليك كردم يكي دوتا ساچمه به بالش گرفت و افتاد تو آب انگار سونامي اومده حالا كي ميخاد اينو بگيره چون زخميه هي ميره زير آب مجيد سوار قايقي كه اون بغل بود شد ورفت تو آب دنبالش كرد تا نزديك من اومد بالا من يه بار ديگه شليك كردم كه ايندفعه چند تا ساچمه به سرش گرفت

متأسفانه عكس غره غاز سوخت اما چنگري كه ابوذز زد عكسش ظاهر شد

از سمت راست مجيد و ابوذر و پسر عموم اويس

 

از سمت راست ابوذر مجيد و مجيد

عاقبت طمع :

15 خرداد1384 صبح زود منو داداشم رفتيم ماهيگيري  تو موداب پارك ملي بوجاق بندر كياشهر،خمير و گندم پخته برده بوديم يه كم گندم تو مرداب ريختيم اول از خمير استفاده كرديم ديديم كه بچه اسپله ميخوره طعمه رو عوض كرديم گندم زديم بعد از چند دقيقه داداشم يه كپور گرفت چند دقيقه بعد يكي ديگه پسر عموم ار دريا ميومد ماشين ما رو ديد اومد پيش ما به من گفت بااينا وقتتون رو تلف نكنين بريم سفيد رود من ديروز غروب چند تا كپور يك كيلويي گرفتم ماهم جمع كرديم همين كه از آب اومديم بيرون يه نفر رفت سر جامون نشست ماهم رفتيم رود خونه همين كه رسيديم ديديم آب زياد شده ما هم حال گرفته رفتيم سر سنگچين دريا چون رومون نميشد برگرديم مرداب دريا هم به دليل اينكه آب گل آلود رود خونه اومده بود تو دريا خبري نبود ما هم برگشتيم خونه وكپور ناهار خورديم جاتون خالي

تو كياشهر مرداب و رودخونه ودريا زياد با هم فاصله ندارن

 

 

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک