شكار و ماهيگيري


+  

برف (قسمت اول)

آرامش قبل از طوفان :

سلام در اين پست مي خوام براتون از زمستون امسال بگم وماجرا هايي كه در اون اتفاق افتاد تا اين زمستون رو در صدر خاطرات من قرار بده . الان كه اينارو مينويسم دارم به خودم فشار ميارم كه مطالب رو به صورت واقعي براتون بنويسم خدا كنه اين فشار برام ضرر نداشته باشه.

روز18/11/1383 بود كه شبش بارون اومد وهوا خيلي سرد كرده بود منو داداشم داشتيم تلويزيون نگاه مي كرديم كه ديديم بارون ميباره رفتيم بيرون هوا خيلي سرد شده بود با خدمون گفتيم كه امشب حتما برف مياد و خدا خدا ميكرديم يه برف درست و حسابي بياد اخه  4 سال بود كه يه برف به درد بخور نيومده بود آخراي شب برف شروع به باريدن كرد ماسر از پا نمي شناختيم داداشم تا صبح سه چهار بار بيدار شد تا ببينه برف مياد يا نه .

صبح كه از خواب بيدار شديم ديديم هنوز برف ميباره و همه جا رو سفيد كرده .هنوز تردد توي شهر مختل نشده بود اون روز مي خواستيم  بريم اون كسي رو كه قرار بود ازش تفنك ساچمه زني بخريم رو از كياشهر (كه 50 كيلومتر با رشت فاصله داره رو براي واگذاري تفنگ) بياريم من با ماشين حركت كردم هنوز دو سه كيلو متر بيشتر نرفته بودم كه ترافيك شروع شد شانس آوردم جلوم يه بريدگي بود بلا فاصله دور زدم واومدم خونه .بعد از ظهر هم كه بابام رفتن دنبال خالم چون فكر مي كردن اينجا برف بيشتري اومده . فرداي اون روز چون فيلم دور بين تمام شده بود داداشم رفت يه حلقه فيلم خريد البته كرايه 50 تومني رو 200 تومن داد.

برف هر لحظه شديد تر مي شد اول از يه سمت ميومد وبعد از دو سمت واز بعد از ظهر سبك شد و ديگه نمي نشست وتا شب قطع شد اما حدودا بيست سانت اومد ماهم بعد از شام مثل برف نديده ها  پريديم پايين يه آدم برفي بزرگ ساختيم و كلي فيلم گرفتيم در طول روز چند بار برق رفت وتلفن هم از همون اول قطع شد اما آخر شب برق داشتيم. وقتي كه بالا مي اومديم برف، شديد تر از صبح شروع به بارش كرد مامانم ميگفت كه من دعا كردم كه برف دوباره بباره .

نمي دونستيم چه بلايي قراره سرمون بياد.

فردا صبح پدرم وشوهر خالم آماده شدن كه برن سر كار من هم بيدار شدم كه برم رودسر عروسي يكي از دوستان، كه ديدم برف شديد تر از شب قبل ميباره و سر قطع شدن نداره ،الان ارتفاع برف حدود 30-35 سانت ميشد وهر لحظه بر ارتفاع برف افزوده ميشد، اداره پدرم با خونمون حدود 500 متر فاصله داره (از اونجايي خانه ما سازمانيه)اما شوهر خالم بايد ميرفت فومن . بابام ساعت 10 اومد خونه، گفت: راها همه بسته هستن وهيج كس اداره نيومده وشوهر خالم تا سه راه شفت سالم رسيده (كه 4 كيلو متر از رشت فاصله داره).در اين زمان ارتفاع برف به 40 سانت رسيده بود و آدم برفي كه شب قبل درست كرده بوديم چاق تر شده بود.  از ساعت 12 به بعد برق  قطع ميشه اما خوشبختانه آب داشتيم وتنها وسيله ارتباتي با بيرون يه تلفن همراه و يه راديوي كوچيك كه اون هم باتريش داشت تموم ميشد . حتي چند بار گذاشتيمش تو  آب جوش .از همين راديو كه مدام روگوش شوهر خالم بود فهميديم كه هر چي به سمت كوچصفهان ميريم شدت بارش بيشتر ميشه و تمام ماشينها تو برف گير كردن و خيلي ها هم ماشين هاشون رو ترك كردن وپاي پياده برگشتن خونه . گزارش گر راديو همش استاندارو ميكوبيد وتمام تقصير براي نرسيدن خدمات رو ميگذاشت به گردن استاندار ، چرا؟ چون  اونو تو شوراي شهر رد كرده بود ، بگذريم وضع دشواري بود. شدت برف به حدي بود كه يك گريدر تو سازمان ما تا صبح خيابا نهاي داخل سازمان رو تميز ميكرد اما نمي تونست برسونه. از يكي دوستان شنيدم كه ما ساعت نه صبح رفتيم بالاپشتبام نه شب او مديم پايين خيلي از مردم شهر رشت در حسرت يه دونه نون بودن  چون نونوايي ها به دليل نداشتن برق پخت نمي كردن اما ما برنج داشتيم. بعد از ظهر بابام رفت بيرون خريد كنه وقتي اومد تعريف كرد كه ماشينها تو ترا فيك پشت سر هم هستند . وبرف پارو كن ها برف رو متري پارو مي كنن ( هركه بامش بيش برفش بيشتر) شوهر خالم گفت امروز 10 كيلومتر پياده روي كرده تا بياد خونه .(ما دو خانواده بوديم چون خانواده خالم با وجود دو تا بچه كوچيك نمي تونستن برگردن خونشون )

 بعد از فروکش کردن شوقی که از برف داشتيم َتازه به فکر اين افتاديم که ؟!!!!!!!!

 

شروع برف ـصبح روز دوشنبه

من

گريدر در حال تميز کردن جاده

يکی از خيابانهای شهر رشت

رودخانه زر جوب يا زهر جوب رشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی  کولی بالغ اندازش همونيه که عکسشو تو پست قبلی زدم (گوشه بالا سمت چپ)

نویسنده : مهدی رخ ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک