شکار با ترس

با سلام خدمت تمام دوستان عزيز خوشحالم كه الان دست و دلم به نوشتن مياد ( حالا خيال ميكنم كه چي مي خوام بنويسم ) اين نوشتن هم براي اينه كه بد قولي نكرده باشم راستش اين مدت موضوع خاصي به نظرم نمي رسيد كه در مورد اون مطلبي بنويسم الان هم مطلب خاصي نيست جز خاطره شكار هفته پيش و امروز <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شكار با ترس :

با اسرار داداشم بالاخره راضي شدم كه بريم شكار اون جايي كه ميريم شكار يه آب گير كوچيكه كه اضافه آب شاليزار ها به اونجا ميريزه و به اصطلاح يك نوع زهكش هست كه طولش تقريبا 1 كيلو متر و عرضش در بعضي جاها 10 و بعضي جاها 35 متر ميرسه و توش  ميشه پرنده هاي كنار آبزي رو پيدا كرد كه اكثرا نوعي چنگر گوچيك كه ما بهش چنگر خيني ميگيم و و يك نو پرنده كو چيك ديگه كه بهش گرزه خيني ميگيم گرزه به گيلكي يعني موش چون اين پرنده بيشتر مثل موش راه ميره تا بپره در ضمن اين رو هم بگم الان فصلي هست كه كلاغ سياه ها از مناطق ديگه ميان تا در باغات بادام ، پس مونده هاي بادام رو بخورن در حال رفتن به محل يه باغ بادام كنار جاده توجه منو به خودش جلب كرد كه توش 500 تا يا بيشتر كلاغ سياه نشسته بود منم دور زدم به آرامي از ماشين پياده شدم و همون صندوق عقب ماشين تفنگ رو آماده كردم و مثل گاو چروناي حرفه اي تفنگ رو بالا آوردم و شليك كردم يه دفعه آسمون سياه شد و گله به پرواز در اومد ولي 4 تا كلاغ رو براي ما گذاشته بودن ( خلاصه ما با اينا هم عشق ميكنيم آخه تازه كاريم ديگه04.gif ) بلا خره به محل رسيديم آرام آرام كنار اين آبگير حركت كرديم چند تا چنگر خيني رو ديديم كه به سرعت خودشون رو تو ني ها ولويي ها مخفي كردند و فرصت تير انداختن نداشتيم تا اينكه يه چنگر با سر صداي زيادي از جاش پريد ( اين اتفاق خيلي كم ميوفته و بيشتر مخفي ميشه تا اينكه بپره ) كه داداشم زدش و داخل لويي ها افتاد بيشتر از 20 دقيقه  دنبالش گشتيم ولي پيداش نكرديم مقداري جلو تر يه پرنده ماهي خوار كه ما بهش شل خيني ميگيم از زير پام پر گرفت منم هل شدم اصلا نفهميدم چطور تيرو خالي كردم ، اينم ما رو سر كار گذاشتو فرار كرد  وقتي كه طول ابگير رو طي كرديم مو قع برگشت من از داداشم خيلي فاصله داشتم كه ديديم به يه چيزي زير پاش هدف گرفته و شليك كرد من با تعجب به سمتش دويدم و بهش گفتم كه ازش چيزي مونده گفت آره يه گرزه خيني بود كه تقريبا اندازه توكا هستش از فا صله 6 متري زده بودش وقتي كه شليك كرد آب تا ارتفاع 5 متر به هوا رفت با كلي بدبختي اورديمش بالا ديديم كه چيزي به نام سر نداره تا ببريمش شانس آورده بوديم كه بدنش رو نگرفت وگرنه چيزي برامون نميموند كمي كه جلو تر رفتيم يه چنگر خيني ديگه با سر صداي زياد از سر آب به سمت ني ها رفت كه مخفي بشه اما من كه رو يه كرت شاليزار ايستاده بودم با يك حركت بسيار سريع شليك كردم و پام ليز خورد افتادم تو شاليزار بعد به داداشم گفتم خورد گفت اره  خلا صه اونم با بد بختي فراوان داداش بيچارم اورد بالا اول راضي نميشد بره بياره بلاخره دو تا تير ازم گرفت رفت آوردش  جاتون خالي كبابش كرديم اشهد خودمون رو هم خونديم خورديمش آخ كه چقدر خوش مزه بود امروز هم يكي از فاميل هامون از مازندران اومده بود خونمون مهوني برديمش شكار همونجا اول بين راه به يه گله كلاغ سياه برخورديم داديم به اين فاميلمون شليك كنه كه يه دونه هم نزد به محل كه رسيديم تو قسمت عميق ابگير داداشم يه چنگر خيني رو از فاصله 45 متري زد كه مشغول غذا خوردن بود داداشم رفت بياردش كه ماهم همونجا رو كرت منتظر بوديم كه من يه درنا رو ديدم كه به سمتمون ميومد تفنگ رو دادم به فا ميلمون و نشستم بهش گفتم بشين اونم نشست ولي از دوباره پاشد بازم گفتم بشين نست و از دوباره پاشد چهار بار اين اتفاق افتاد كه بالاخره از فاصله 50 متريمون متوجه ما شدو راهشو كج كرد من نميدونم مازندراني بود يا ... به هر حال در راه برگشت از فا صله 10 ياردي من ( اوهو) يه شل خيني پر گرفت كه منم مجالش ندادم و زمين گيرش كردم حالا اونجايي كه افتاده حدودا 2 متر عمق داره با كلي بد بختي داداشم خودشو به 4 متريش رسوند اما جلو تر نميشد رفت بالاي نيم ساعت باهاش كلنجار رفتيم اما نشد كه نشد يه در مخروبه چوبي اون كنار افتاده بود كه خيلي سنگين هم بود آورديمش انداختيمش تو آب پا رو روش نذاشته بوديم صاحبش اومد كه چي كار ميكنيد درمو شكستين خلاصه از اين حرفا هر چي بهش گفتم آقا بزار بريم اونو بياريم ميزاريمش سر جاش كاريش نداريم كه ، پاشو تو يه كفش كرده بود كه بايد بيارينش بالا كلي منت و خواهش آقا پدرت خوب مادرت خوب بزار بگيريمش چشم ، گفت نه بيارينش بالا ما هم با كلي  ضايع بازي پرنده رو بيخيال شديم و او مديم خونه تا فوتبال اسقلال و پيروزي رو نگاه

تا حالا كه آنفولانزا نگرفتيم اگر هم گرفتيم مارو حلال كنيد

ما اين تفنگ رو تو محلمون از دست خريديم بي معرفت سرمون رو كلاه گذاشت ايشالله پولو خرج دوا دكترش كنه لولش خراب بود همش زير رو ميزد ما هم كلي پول داديم لولش رو عوض كرديم ( منظورم از كلي پول اينه كه براي ما كلي پول بود09.gif ) دست اوستا كاره درد نكنه لوله بي نقص و قشنگي درست كرد

اينم از شكار ما كه اصلا به ترسش نمي ارزه اما چي كار ميشه كرد

يا حق

 

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
ashkan sport fisher man

salam kheili jaleb bood man az oon jaii ke pat liz khord khili khosham oomad bye be ma ham sar bezan

mehdi

سلاام مهدی جان چشم در مورد سگهای شکاريم صحبت ميکنيم جيگر

bahram sport fisher man

سلام آقا مهديه گل.بابا آخه چرا کلاغهای بد بخت رو ميزنی؟ کاريش هم که نميتونی بکنی بايد بندازی دور.خوشم مياد هر کاری که ميکنی ميای ميگی:ي:ي.خلاف نکن اگه ميخوای خلافم بکنی حد اقل يه خلافی کن که بيرزه.منظورم درنا و حواصيل نيستا.موفق باشی.منتظر مطلب بعدی هستم.

سجاد

سلام بر مهدی خان گل.خوب قربان زد ي تو کار خلاف ديگه.آخ که گير يکی از ماموران بيفتی اون موقع حالت پرسيدنيه.(شوخي كردم به دل نگير.)كلي خنديدم خاطره ي جالبي بود.راستي منم با حرف بهرام موافقم كه چيزايي كه ارزش خوردن ندارن نبايد بيهوده بهشون تير انداخت.البته هر كسي براي خودش يه حد ومرزي داره.بازم از اين خاطره ي جالبت ممنونم.ياعلي

mir-d

احوال آقا مهدی ميشه يه ترتيبی بدی تا بتونيم عکسهای وبلاگتون رو هم ببينيم

محمد

سلام خوشحالم از آشنائی با وب شما لطفا من را از نظرات قشنگتون بهره مند کنید با آرزوی موفقیت و پیروزی برای شما