اولين شكار كبريت بي خطر

من وداداشم تصميم گرفتيم كه سه شنبه صبح بريم شكار البته الان پروانه ندادن ما هم گفتيم بريم تو شاليزار ها براي شكار نيئشك و يا احيانا بلدر چين كه اينجا بهش قوشوم ميگن ساعت 8 از رشت حركت كرديم ساعت 9 به محل رسيديم ( آخه ما خيلي سحر خيزيم ) در راه رسيدن به شكارگاه از چند تا باغ بادام هم بايد رد ميشديم تو وسطهاي باغ بوديم كه داداشم ازمن جلوتر بود به يه دسته سار اشاره كرد تفنگ رو بالا آوردم وباهاشون حركت كردم ، بالاي سر داداشم آماده شليك بودم اما خطرناك بود ( ما تازه كاريم نمي دونيم كه كسي ك تفنگ داره بايد جلو حركت كنه ) تفنگ رو از شونهم پايين آوردم اما با تشويق برادرم براي شليك كردن، دوباره آماده شليك شدم ولي دور بودن گفتم باداباد شليك كردم اما چيزي نيفتاد بلاخره بعد از نيم ساعت پياده روي به محل رسيديم كه داداشم يه دسته سار رو كه از دور به طرغ ما ميومدن ديد ،تفنگ رو پشتش قايم كرد همينكه به تيررس رسيدن تفنگ رو بالا آورد ، گله تغيير مسير داد ، شليك كرد اما اينبار هم چيزي نيفتاد .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در داخل شاليزار ها راه رفتيم به اميد اينكه يه نيشك از زير پاي ما پر بگيره اما اين طور نشد . بعد از نيم ساعت راهپيمايي در شاليزار هاي پر از گل دو نيئشك كه از دور به من نزديك ميشدن نظرم رو به خودشون جلب كرد ، الان ديگه در تير رس من بودن همزمان با بالا آوردن تفگ مسيرشون رو عوض كردن و در جلوي من قرار گرفتن منم حدود نيم متر جلوشو گرفتم در هنگام چكوندن ماشه در 25 متري من بودن ديدم كه يكيشون ترمز دستي شو كشيد  و همون بالا چپ كرد وبا يه بال بسته ويه بال باز به حالت چرخش مثل يه چتر باز آرام به زمين افتاد باورم نميشد كه زدم ، اصلا باورم نميشد كه اولين شكار من نيشك باشه اونم پرندهاي كه افتخار هركس اينه كه اونو رو هوا بزنه ( زدن نيشك از اونجا سخته كه علاوه بر پرواز سريع به صورت زيك زاك حركت ميكنه واصلا رو خط مستقيم بند نميشه ) از خوشحالي داشتم پر در مياوردم به سمتش دويدم مثل باد اما در بين راه پام به كرت شاليزار گير كرد با سر تو گل فرود اومدم08.gif27.gif  ولي با اون حال بلند شدم ودوباره به سمتش دويدم ....

اون روز سه تا تير ديگه براي نيئشك خالي كرديم اما چيزي نزديم الن با خودم فكر ميكنم ، مي بينم اون پرنده چقدر بدبخت بود كه من زدمش09.gif04.gif03.gif

 

اينم عکس من البته موقع شليک از خواب پريدم04.gif09.gif

/ 7 نظر / 23 بازدید
bahram sport fisher man

اوا.اول.آقا خوشحالم که خوشحالی:ي:ي.الان ديگه خطرناک شدی.لذت اولین شکار خیلی زیاده.البته اولین شکارم یادم نمیاد ولی اولین شکار با تفنگ ساچمه زنی من هم به ترتیب یه دسته گنجشک با ساچمه ریز که یادم نیست چه شماره ای بود، موشهای مزاحم اون منطقه و آخرش هم ۲ آبچلیک با یه تیر که بدبختا دم غروبی دم آب نشته بودن.کهاینا در روز اول شکار ما با تفنگ ساچمه زنی بود.:ي:ي:ي.

سلیمه

سلام. صبح بخير. مرسی که بهم سر زدی. بازم از اين کارا بکن. ببينمت خوشحال ميشم. يا علی ...

عمو علي

آقا مبارکهههههههههه!!! تيغت بررا جوون. فقط توصيه های عمو علی يادت نرفته که؟ راجع به کشيدن ماشه و فکر کردن و اين حرفا! بعدشم نگفته بودی ساچمه گرفتی! چی هست؟ کاليبرش چيه؟ و در آخر اينکه اين پرنده ای که گفتي، من نميشناسم. اين اسم محليشه؟ اسم عموميشو بگی ممنون ميشم. شاد باشی جوون.......

مهدي

سلام عمو جون من توصيه هاي شما يادم هست اون پرنده اي هم كه شما نميشناسيد اسم محليش اينه تقريبا شبيه آبچيلك ولي با پرواز وصداي متفاوت

مهدي

در مورد ساچمه زني هم بگم ساخت آج بيشه رشت كاليبر ۱۲ طول لوله ۸۸ سانت قطر چوك ۱.۶ سانت خلاصه چيز عجيبيه ولي خيلي خوش دست

سجاد

سلام مهدی جان.قربان منم ورودتون رو به جمع شکارچی ها تبريک می گم.آقا خاطرات مهدی هم شنيدن داره.اميدوارم روز به روز در امر شکار بيشتر چيره دست شوی.و کولت هميشه پر بار باشه.با اجازه شکارچی

شاهین

ایول تیغت بررا؛) برای اون مطلب بالا هر کار کردم نتونستم کامنت بزارم اما همینجا می گم که مطلب جالبی بود اگه یه کم هم بتونی در مورد اون روش های سنتی هم توضیح بدی خیلی خوبه... به هر حال همه اینها جزو فرهنگ شکار ایران حساب می شه و اگر یه جایی نوشته بشه می مونه.... باز هم ممنون از لطفت:)